یه رگه هایی

بارون میاد چه بارونی. نمی دونم بعد صد سال یهو چرا اومده اینجا. کلی کار ریخته رو سرم ولی دقیقا هیچ کاری نمی کنم. از صبح فقط اکل و نوم و سکره! 

نمی دونم آدمی زاد جه جور موجودیه که کار خسته ش میکنه ولی بیکاری هم لهش می کنه. تنهایی براش آزار دهنده س ولی تنهایی رو دوس داره. من با خودم زیاد حرف میزنم. خودم میگم خودمم جواب میدم. بلند بلند. بعد تازگیا خیلی از مکالمات فرانسوی شده. نه اینکه آدم خفنی باشم. فرانسوی حرف می زنم در حد آی ام ا ویندو. بعد یه وقتایی که سهیل صدامو میشنوه میگه تو یه رگه هایی از جنون داری. رگه هایی از جنون دقیقا جیزیه که سهیل میگه و من نمی دونم از کجا یاد گرفته که اینجوری بگه چون که اساسا باید بگه کاوه تو عجب ک.. خلی هستی. طبیعیش هم همینه که اینو بگه نو اونو. 

چرت نوشتم می دونم. خوبیش اینه لااقل کسی نمی خونه.



منبع: http://kaveh557.blogfa.com/
کدبازان>